
ریاضیات پایه
احتمالات
فناوری اطلاعات
مبانی ریاضی
هندسه
شیمی پایه
بیو شیمی
شیمی آلی
شیمی معدنی
کلیات شیمی
نانو شیمی
علوم انسانی
ادبیات ترکی
ادبیات و زبان فارسی
انگلیسی
تاریخ
جغرافیا
حقوق
علوم اقتصادی
علوم انسانی
علوم سیاسی
معارف اسلامی
علوم تجربی
پزشکی
دندانپزشکی
زیست شناسی
تغذیه و سلامتی
فیزیک پایه
الکترونیک
مبانی فیزیک
مکانیک
نجوم
هوا و فضا
موضوعات متفرقه
سینما
مشاهیر
گوناگون
هنر
خدمات
دانلود
طراحی عکس
طراحی لوگو
قالب وبلاگ
گالری عکس
مناسبت های ویژه
فعالیت های سهند
اخبار سایت
گزارش کارها
برای جستجو در تمام مطالب سایت واژه كلیدی مورد نظرتان را وارد کنید :
پیغام مدیر :
با تشکر/آرمین نوروزی
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
هوالمعلم
انجمن جامع سهند مقدم شما بازدید کننده عزیز را گرامی می دارد . این سایت به منظور ایجاد یک پایگاه اطلاعاتی فارسی برای استفاده ی دانشجویان و دانش آموزان ایرانی طراحی گردیده است . هدف اصلی ما گردآوری مطالب و مقالات پراکنده علمی در وب است و مسئولین این سایت هیچ ادعایی در مورد تهیه و ارایه ی مطالب موجود در صفحات این سایت ندارند و همواره درصورتی که منبع اصلی مقالات موجود بوده نام آن ها ذکر شده است . امید داریم که با استفاده ار انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان اهداف برتر خود را برای ایجاد یک بانک عظیم اطلاعاتی برای افزایش دانش پزوهان جوان ایرانی ادامه داده و بر قله های افتخار نائل شویم . برای تماس با ما از قسمت " تماس با ما " استفاده کنید .
شایان به ذکر است ما از تاریخ 15/02/1388 تحت نظارت اداره ی آموزش و پرورش ناحیه ی 2 تبریز در آمدیم و فقط توسط این سازمان نظارت می شویم .
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی
می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مُرد.
((دکتر علی شریعتی))
حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود ، افسوس که بجای افکارش ، زخم های
تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نا میدند.
(( دکتر علی شریعتی))

عید است ولی بدون او غم داریم
عاشق شده ایم و عشق را کم داریم
ای کاش که این عید ظهورش برسد
اینگونه هزار عید با هم داریم
اللهم عجل لولیک الفرج
مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه تر کن
زآه شرر بار ، این قفس را
برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنجه قفس درآ
نغمه آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصه این خاک توده را
پر شرر کن
ظلم ظالم ، جور صیاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا ، ای فلک ، ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن
نوبهار است ، گل به بار است
ابر چشمم ، ژاله بار است
این قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نگه ای تازه گل از این
بیشتر کن ، بیشتر کن ، بیشتر کن
مرغ بی دل ، شرح هجران
مختصر ، مختصر کن ، مختصر کن

خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه
گرچه می گویند: (( می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران))
قاصد روزان ابری،داروگ،کی می رسد باران؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد
- چون دل یاران که در هجران یاران-
قاصد روزان ابری، داروگ ، کی می رسد باران؟
به کجا چنین شتابان؟ گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا ، هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟
همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم ، به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم
سفرت به خیر اما ، تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را...
محمد رضا شفیعی کدکنی
به سراغ من اگر می آید
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است
پشت هیچستان رگ های هوا، پر قاصدهایی است
که خبر می آرند، از گل وا شده ی دورترین بوته ی خاک
روی شن ها هم، نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپه ی معراج شقایق رفتند
پشت هیچستان، چتر خواهش باز است
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
زنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی، سایه ی نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من...
سهراب سپهری
| تن آدمی شریفست به جان آدمیت | نه همین لباس زیباست نشان آدمیت | |
| اگر آدمی به چشمست و دهان و گوش و بینی | چه میان نقش دیوار و میان آدمیت | |
| خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت | حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت | |
| به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد | که همین سخن بگوید به زبان آدمیت | |
| مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی | که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت | |
| اگر این درندهخویی ز طبیعتت بمیرد | همه عمر زنده باشی به روان آدمیت | |
| رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند | بنگر که تا چه حدست مکان آدمیت | |
| طیران مرغ دیدی تو ز پایبند شهوت | به در آی تا ببینی طیران آدمیت | |
| نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم | هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت |
کاش در این رمضان لایق دیدار شوم
سحـری با نظر لـطف تـو بیـدار شـوم
کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان(عج)
تـا کـه هـم سفـره تـو لحـظه افـطار شوم
:: سخنی از عقلا
اگر مشکلی داری، به دلیل طرز فکر توست و تنها راهی که می توانی مشکلات را برای همیشه حل کنی، این است که طرز فکرت را تغییر دهی. (وین دایر)
اگر همواره مانند گذشته بينديشيد، هميشه همان چيزهايي را بهدست ميآوريد كه تا بحال كسب كردهايد (فاينمن)
احمق ها از گذشته حرف می زنند ، دیوانه ها از آینده و عقلا از حال ( ناپلئون بناپارت)

:: دکتر حسابی


من نمی دانم
که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است
کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد
چشمها را باید شست جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد
واژه باید خود باران باشد
چتر ها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید
عشق
را زیر باران باید جست
بيتو اينجا همه در حبس ابد تبعيدند سالها، هجري و شمسي، همه بيخورشيدند
از همان لحظه که از چشم يقين افتادند چشمهاي نگران آينهي ترديدند
نشد از سايهي خود هم بگريزند دمي هرچه بيهوده به گرد خودشان چرخيدند
چون بهجز سايه نديدند کسي در پي خود همه از ديدن تنهايي خود ترسيدند
غرق درياي تو بودند ولي ماهيوار بازهم نام و نشان تو ز هم پرسيدند
در پي دوست همه جاي جهان را گشتند کس نديدند در آيينه به خود خنديدند
سير تقويم جلالي به جمال تو خوش است فصلها را همه با فاصلهات سنجيدند
تو بيايي همه ساعتها و ثانيهها از همين روز، همين لحظه، همين دم عيدند

بنماي رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشاي لب که قند فراوانم آرزوست
اي آفتاب حسن! برون آ دمي ز ابر کان چهرهي مشعشع تابانم آرزوست
بشنيدم از هواي تو آواز طبل باز باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
گفتي ز ناز: «بيش مرنجان مرا، برو!» آن گفتنت که «بيش مرنجانم» آرزوست
وان دفعگفتنت که «برو! شه به خانه نيست» وان ناز و باز و تندي دربانم آرزوست
يعقوبوار واأسفاها همي زنم ديدار خوب يوسف کنعانم آرزوست
والله که شهر بيتو مرا حبس ميشود آوارگي کوه و بيابانم آرزوست
زين همرهان سست عناصر دلم گرفت شيرخدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او آن نور دست موسي عمرانم آرزوست
زين خلق پر شکايت گريان شدم ملول آن هاي و هوي و نعرهي مستانم آرزوست
گوياترم ز بلبل اما ز رشک عام مهر است بر دهانم و افغانم آرزوست
دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر کز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند يافت مينشود جسته ایم ما گفت آنکه يافت مينشود آنم آرزوست
پنهان ز ديدهها و همه ديدهها از اوست آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست
گوشم شنيد قصهي ايمان و مست شد کو قسم چشم؟ صورت ايمانم آرزوست
يک دست جام باده و يک دست زلف يار رقصي چنين ميانهي ميدانم آرزوست
روي تو را ز چشمهي نور آفريدهاند لعل تو از شراب طهور آفريدهاند
خورشيد هم به روشني طلعت تو نيست آيينه تو را ز بلور آفريدهاند
پنهان مکن جمال خود از عاشقان خويش خورشيد را براي ظهور آفريدهاند
منعم مکن ز مهر خود اي مه! که ذره را مفتون مهر و عاشق نور آفريدهاند
خيل ملک ز خاک در آستان تو مشتي گرفته، پيکر حور آفريدهاند
عيسي وظيفه خوار لب روحبخش توست کز يک دم تو، نغمهي صور آفريدهاند
از پرتو جمال تو در کوه و بر و بحر سيناي عشق و نخلهي طور آفريدهاند
آلودهايم و بيم به دل ره نميدهيم از بس تو را رحيم و غفور آفريدهاند
سرمايهي سرور دل ما ز درد توست درد تو را براي سرور آفريدهاند
عمري اسير هجر تو بود و فغان نکرد بنگر دل مرا چه صبور آفريدهاند
از نام دلرباي تو همت گرفتهاند تا برج آخرين مشهور آفريدهاند
عشاق را به کوي وصال تو ره نبود اين راه دور را به مرور آفريدهاند
«پروانه» را در آتش هجران خود مسوز کو را براي درک حضور آفريدهاند
روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی
روا مباد که ارباب جز تو بگزینم
چو رو کنی به رهت درد و رنج نشناسیم
ز لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم
ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش
تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را
خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید ، شاید
پرده از چهره گشاید ، شاید
دست افشان پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند
بی سر و بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی جنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
ترکه بسپارد زمان خویش را
ترکی بیرچشمه ایسه،من اونی دریا ائله دیم . بیرسویرق معرکه نی محشرکبرا ائله دیم.
بیرایشیلتیدی سها اولدوزی تک گورسنمز، گوزیاشملا من اونی عقد ثریا ائله دیم .
امیدیم وارکه بودریا هله اقیانوس اولا، اونا ضامن بوزمینه که مهیا ائله دیم.
عرفانا چاتماسا شعروادب ابقا اولماز، من ده عرفانه چاتیب ،شعریمی ابقا ائله دیم.

اي همه هستي ز تو پيدا شده خاك ضعيف از تو توانا شده
آنچه تغير نپذيرد توئي وانكه نمردست و نميرد توئي
تا كرمت راه جهان برگرفت پشت زمين بار گران برگرفت
هرکه نه جواي تو خاموش به هر چه نياد تو فراموش به
آنچه كمر بسته كه ما بنده ايم گل همه تن جان كه به تو زنده ايم
دست از اين پيش كه دارد كه ما زاري از اين پيش كه دارد كه ما
چاره ي ما ساز كه بي ياوريم گر تو براني به كه روي آوريم
دو سه روزه که دلم بد جوری هواتو کرده
باز دوباره هوس گرمی نگاتو کرده
چند شبه که باز دوباره تو به خوابم نمیایی
تو سراغ این دل خونه خرابم نمیای
هر جمعه دارم من با خودم میگم که امروز تو میای
اما وقتی که دیگه غروب میشه دلم میدونه نمیای
هر غروب جمعه من با یه سبد یاس پر پر
میشینم منتظرت تا تو بیایی از سفر
ای من به فدای قامت رعنا تو اون سبز قبا
بیا دلگیره دیگه بدون تو حالا این جمعه شبا
تو بیا که توی دنیا قحطی مهر و عاطفه س
واسه عاشقای دنیا عشق تو یه خاطره س
هر جمعه دارم من با خودم میگم که امروز تو میای
اما وقتی که دیگه غروب میشه دلم میدونه نمیای
هر غروب جمعه من با یه سبد یاس پر پر
میشینم منتظرت تا تو بیایی از سفر
از یار تا دیار افشانده قاصدک عطری ز نوبهار
اما بر چنار... کر بانگ قار قار.....
سوسن نمانده ،بر لاله نیز کی بماند این داغ روزگار
:: مست و هوشیار
مست و هوشیار
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت این پیراهن است افسار نیست
گفت مستی زان سبب افتان وخیزان می روی گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست
گفت می باید ترا تا خانه ی قاضی برم گفت رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست
تفسیر و ادامه شعر در ادامه مطلب

درادب فارسی هیچ زنی شهرت پروین اعتصامی رانداشته است. اودر25 اسفند 1285 درتبریز متولد شد. از6سالگی درمحفل ادبی پدرش که با حضور دانشمندانی چون تقوی –بهار –وبسیاری از اکابر دیگر تشکیل می یافت حاضربود . در11سالگی فردوسی –نظامی –مولانا- ناصرخسرو- منوچهری-انوری وفرخی را می شناخت .پروین هم عصر بهار –ایرج میرزا-شهریار وادیب فراهانی بود .پروین در16فروردین 1320 درسن 35 سالگی درگذشت ودر آرامگاه خانوادگیشان درقم درکنار پدرش به خاک سپرده شد.

به گزارش خبرگزاري فارس از تبريز، در آغارين روزهاي بهمن ماه سال 1387، شوراي اسلامي شهر تبريز لايحهاي را به تصويب رساند كه در تاريخ شورا و شهرداري، استان و كشور بيسابقه بود. لايحهاي كه به موجب آن يك شركت عظيم بينالمللي كه از قضا مديريت آن بر عهده چند آذربايجاني بوده و خون تبريزي در رگهايشان ساري و جاري است، متعهد ميشوند پروژهاي عظيم به ارزش 2 ميليارد دلار در تبريز به اجرا درآورند. بدين ترتيب، شهردار تبريز (عليرضا نوين) و نماينده شركت سرمايهگذاري «پاد ايران» (مهندس سنايي) پس از تصويب شورا و كميسيون ماده پنج شهرسازي تفاهمنامهاي را امضا كردند كه ميتواند در پنج سال آينده، تحول عظيمي را در همه بخشهاي تبريز و حتي شمالغرب كشور ايجاد كند. هر چند باور چنين رقم كلان اين پروژه در ذهن نميگنجد اما واقعيتي است كه بسان «خبر خوش» مديريت شهر تبريز، در سيامين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، كام مردم تبريز را شيرين كرد. هر چند كه تعجب، حيرت و حتي ناباوري بخشي از بدنه مديريتي استان را هم برانگيخت. البته انتظاري هم جز اين نبود. چرا كه پروژه به حدي بزرگ بود و رقم هزينه مرتبط آن به اندازهاي درشت بود كه در باورها نميگنجد، اما موضوع واقعيت داشت. «تبريز» در امر توسعه و احداث بزرگترين برجها و مجتمعهاي تفريحي و تجاري تنه به تنه پايتخت كشور و حتي منطقه آسيا ميزند، شنيدن عبارتهايي چون هتل «7 ستاره» برج 58 طبقه، هزينه 2000 ميليارد توماني، در مساحتي به وسعت 20 هكتار، پرنده خيال را در آسمان تبريز به پرواز در ميآورد. هر چند تغيير كاربري مجموعه «باغلارباغي» در اين بحبوحه كمبود فضاهاي تفريحي و گردشگري در شهر تبريز، كمي گران و سنگين به نظر ميرسد اما با نگاهي به چشمانداز پنج ساله، گلهاي اميد در قلب هر شهروندي كه دلش به عشق تبريز ميطپد بارور ميشود، اما طبق مشاهدهها معلوم ميشود كه تعداد درختان ميانسال در مجموعه باغلارباغي محدود به 30 يه 40 اصله است كه آنها هم قابل انتقال به مكاني ديگر هستند.


در قرآن كريم از كلمهي "معجزه" استفاده نشده و به جاي آن كلمه "آية" بكار رفته است و آيات اعجازي پيام آوران الهي، برخي ابتدائاً و همراه وحي و رسالت به آنان داده شده و گاهي به درخواست مردم. گاهي نيز براي خاتمه بخشيدن به درگيري مردم با پيامبران و به نام "عذاب" ظاهر مي شده است. در آيات گوناگون قرآن كريم، بر اين اصل كلّي تأكيد شده كه هيچ پيامبري. هيچ آيه و معجزه اي را به نحو استقلال نمي آورد و همهيمعجزات، به اذن خداوند صورت مي گيرد: "وما كان لرسولٍ أن يأتي باية إلاّ بإذْن الله"( سورهي غافر، آيهي 78) يعني براي هيچ رسول و فرستادهي خداوند ممكن نيست كه بتواند آيتي را بي اذن خداوند بياورد. از اين كريمه و ديگر آيات مشابه به دست مي آيد كه اولاً، پيامبرانند كه معجزه را مي آورند و نقش حقيقي در اعجاز دارند و از اين جهت اسناد اعجاز به پيامبران، اسنادي حقيقي است؛ زيرا اين كار حقيقتاً فعل آنهاست.

حديث اخلاقى از پيامبر گرامى اسلام
1- فضيلت دانش طلبى
« مَنْ سَلَكَ طَريقًا يَطْلُبُ فيهِ عِلْمًا سَلَكَ اللّهُ بِهِ طَريقًا إِلَى الْجَنَّةِ... وَ فَضْلُ الْعالِمِ عَلَى الْعابِدِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلى سائِرِ النُّجُوم لَيْلَةَالْبَدْرِ.»:
هر كه راهى رود كه در آن دانشى جويد، خداوند او را به راهى كه به سوى بهشت است ببرد، و برترى عالِم بر عابد، مانند برترى ماه در شب چهارده، بر ديگر ستارگان است.
2- دين يابى ايرانيان
« لَوْ كانَ الدِّينُ عِنْدَ الثُّرَيّا لَذَهَبَ بِهِ رَجُلٌ مِنْ فارْسَ ـ أَوْ قَالَ ـ مِنْ أَبْناءِ فارْسَ حَتّى يَتَناوَلَهُ.»:
اگر دين به ستاره ثريّا رسد، هر آينه مردى از سرزمين پارس ـ يا اين كه فرموده از فرزندان فارس ـ به آن دست خواهند يازيد.

از آشكارترين صفات رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) اين بود كه غرورِ پيروزى او را نمىگرفت، چنان كه در بازگشت از نبرد بدر و فتح مكّه نشان داد، و نيز از شكست نا اميد نمىشد، همان طور كه شكست احد بر وى تأثير نداشت، بلكه پس از آن به سرعت براى جنگ «حمراءالأسد» آماده شد و نيز نقض پيمان بنى قريظه و پيوستن آنان به سپاه احزاب بر روحيه او تأثيرى نگذاشت، بلكه او را ثابت قدم گردانيد.
از صفات ديگر او احتياط و پرهيز بود كه نيروى دشمن را بدين وسيله ارزيابى كرده، براى مقابله با او به تهيّه ابزار و تجهيزات دست مىزد.
حتّى هنگام اقامه نماز نيز احتياط را از دست نمىداد، بلكه مراقب و هوشيار بود.
رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) كاملترين انسان و بزرگ و سالار تمام پيامبران است.
در عظمت آن حضرت همين بس كه خداوند متعال در قرآن مجيد او را با تعبير «يا ايّها الرّسول» و «يا ايّها النّبى» مورد خطاب قرار مىدهد و او را به عنوان انسانى الگو براى تمام جهانيان معرّفى مىنمايد: «لَقَدْ كانَ لَكُم في رَسُول اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»; «در] سيره و سخن[ پيامبر خدا براى شما الگوى نيكويى است.»او به حقّ داراى اخلاقى كامل و جامعِ تمام فضايل و كمالات انسانى بود.
خدايش او را چنين مىستايد: «إِنّك لَعَلى خُلُق عَظيم»; «اى پيامبر تو داراى بهترين اخلاق هستى.» «وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»; «اگر تندخو و سخت دل مىبودى مردم از اطرافت پراكنده مىشدند.» از اين رو، يكى از مهمترين عوامل پيشرفت اسلام، اخلاق نيكو و برخورد متين و ملايم آن حضرت با مردم بود.
در طول زندگانى او هرگز ديده نشد وقتش را به بطالت بگذراند.
حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)، فرزند عبداللّه بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمناف، در مكّه به دنيا آمد.
پيش از ولادت، پدرش عبداللّه درگذشته بود.
محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) شش سال داشت كه مادرش آمنه را نيز از دست داد.
او تا هشت سالگى زير سرپرستى جدّش عبدالمطّلب بود و پس از مرگ جدّش در خانه عمويش ابوطالب سُكنا گزيد.
رفتار و كردار او در خانه ابوطالب، نظر همگان را به سوى خود جلب كرد و ديرى نگذشت كه مهرش در دلها جاى گرفت.


دل رمیده ما را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد
به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا
فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست
گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد
طربسرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی یار منش مهندس شد
لب از ترشح می پاک کن برای خدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
کرشمه تو شرابی به عارفان پیمود
که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
چو زر عزیز وجودست شعر من آری
قبول دولتیان کیمیای این مس شد
خیال آب خضر بست و جام کیخسرو
به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
ز راه میکده یاران عنان بگردانید
چرا که حافظ از این راه برفت و مفلس شد
در کنفرانس تد 2010برترین ایده دنیا انتخاب شد
اشعه هاي کاتدي و کشف الکترون
Gps
صداي ديجيتالي با VOIP
رویای خیس
هورمون زنانه پروژسترون، خطر مرگ ناشي از آسيبهاي مغزي را كاهش ميدهد
بيخوابي، مغز را تحليل ميبرد
مديتيشن، طاقت و توان ذهني را تقويت ميكند
ابداع روش جديد براي نگهداري از واكسنها در دماي معمولي
دلایل تلف شدن رویانا/ شنگول و منگول در سلامت هستند
اضافه وزن خطر ديابت بارداري را افزايش مي دهد
آزبست، ابتلا به سرطان ریه در سیگاریها را 200 برابر میکند
آشپزباشی
لج و لجبازي
نقدی بر فیلم کتاب قانون
